سیاست درنگاه علی(ع)
اسلام، سیاست را از دیانت جدا ندانسته و رهبری اسلامی شامل رهبری سیاسی نیز هست و یک فرد مسلمان نسبت به امور سیاسی کشور هم مثل سایر امور زندگی از قبیل امور اقتصادی، فرهنگی، نظامی و . .. حقوق و تکالیفی دارد. در این جا کوشش شده است به صورت فشرده اشاره ای به گوشه هایی از اندیشه و سیره ی سیاسی حضرت علی (ع) گردد.
پرورش وتعلیم یافتن در کنار پیامبر(ص)، و از طرفی برخورداری آن حضرت از هوش، نبوغ و سرعت عمل و حضور فعال ایشان از دوران طفولیت تا پایان عمر در متن حوادث و تحولات سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور نوبنیاد اسلامی، کافی است که دلیل قابل قبولی برای دانش سیاسی امام (ع) باشد و هر متفکرو اندیشمندی را قانع نمایند که علی (ع) با این خصوصیات و شرایط، مرد سیاست و مسلط بر رموز کشورداری است. علی (ع) برای اجرای دستورات اسلام و احترام به اصول اسلامی و انسانی، زندگی و حکومت می کرد و قاطعیت علی (ع) در عزل چند والی ناصالح و قطع مستمری زورمندان و سران قبایل از بیت المال و عدم خشونت و پرهیز از قصاص قبل از جنایت و... سبب شد که کوردلان، امام را متهم به بی سیاستی کنند. اما امام پای بندی به اصول دین را مانع از روی آوردن به حیله گری و سیاستبازی به معنای معروف و متداول روز می داند و حیلهگری ، نیرنگ و فریبکاری را گناه و آن را مایه رسوائی می شناسد. امام علی (ع) هم سیاستمدار است و هم مجری سیاست صحیح. ریزه کاری های سیاسی و کشورداری و مردمداری را به خوبی می دانست و به دیگران تعلیم می داد و با تکیه بر اصول و مبانی اسلامی و انسانی برنامه های سیاسی صادر کرده و مورد عمل قرارمی داد .
حضرت علی(ع) با عقیده بر ضروری بودن نظام اداری و سیاسی، در مقابل خوارج که با فکر آنارشیستی و متحجرانه شعار «لا حکم الا لله» سر می دادند و اصل حکومت و ضرورت نظام حاکم را محکوم می کردند و خواستار نفی و الغای اصل حکومت می شدند، ایشان م یفرماید «لا حکم الا لله» کلمه ی حقی است اما آن ها مفهوم باطل و نادرستی از آن نتیجه می گیرند. آری حکم، مخصوص خداست ولی اینان میخواهند بگویند اداره و سیاست کشور و مردم هم با خدا است و کسی حق مدیریت ندارد. اما حق آن است که جامعه ی انسانی باید امیر و مدیری داشته باشد، گرچه ممکن است این مدیر صالح یا ناصالح باشد، اگر مدیر صالح بود، افراد صالح و شایسته، مسئولیت اداره ی کشور را بهعهده خواهند گرفت و اگر مدیر ناصالح و فاجر بود وسیله ی بهره گیری دیگران خواهد شد؛ و می افزاید که در سایه ی اداره کشور است که اموال عمومی جمع و حفظ و مصرف می شود، جامعه از هجوم دشمنان در امان بوده و حق ضعفاء از زورمندان گرفته می شود و خوبان از شر ستمگران در امان می مانند. بی شک فقط توده های مردم اند که ستون فقرات جامعه ی دینی و تکیهگاه مکتب و وسیله ی شکست دشمنان می باشند. بر زمام داران است که با آن ها باشند و بر آن ها تکیه زنند و به خواست و نیاز آنان توجه نمایند. می بینیم که امام، حق و عدل را همراه و در صفوف ومشارکت مردم می داند. رضایت مردم را حل کننده ی مشکلات و حضور آنان را وسیله ی دفع دشمن، حفظ دین، تمرکز نیروها و قوام جامعه می شناسد و محبوب ترین کارها را در زمام داران اموری می داند که از نظر حق و عدل، وسعت و شمول بیشتری داشته و در جلب رضایت مردم اثر داشته باشد، لذا به زمام داران توصیه می نمایند با مردم رابطه برقرار کنند و از آن ها فاصله نگیرند، فاصله و دوری زمام داران را از مردم باعث گمراهی و بیاطلاعی آن ها از حقایق جامعه دانسته و ایجاد شک و تردید و بی اعتمادی در جامعه می دانند، و امروز در جوامع استبدادی و دموکراتیک این مطلب تجربه شده که هر جا که زمام داران با مردم در ارتباط اند، حکومت ها و جوامع سالم تر و قوی ترند و هر جا این رابطه ضعیف است حرکت جامعه هم ضعیف و روابط مردم و زمام داران سرد و تیره است.
امام به افکار عمومی اهمیت داده و آن را وسیله ای برای تحکیم موقعیت حکومت، و حسن جریان امور معرفی می کند، روشنگری و پاسخگویی را برای قانع کردن مردم مفید و مؤثر می داند و از زمام داران می خواهد با در جریان گذاشتن مردم، آن ها را قانع کنند و نگذارند مردم در اشتباه، شک و بی اعتمادی بمانند و توصیه می نماید که با کارکرد درست، حسن رفتار و محبت با مردم، اعتماد مردم را به دست آورده و عوامل انزوای خود را از افکار عمومی بزدایند. امام زمام داران را ترغیب و توصیه می کند که با مردم روابط حسنه و دوستانه برقرار کنند، خشونت و کینه توزی و انتقام را می کوبد، روح مسئولیت پذیری و همدردی را به آن ها می دمد و به زمام داران می گوید: مبادا فرصتحکومت را برای خود مغتنم شمارید و نسبت به مردم همچون درنده ای وحشی باشید. زیرا امام کینه توزی و بدرفتاری زمام داران را نسبت به مردم، جنگ با خدا و مبارزه با حق معرفی می نماید. خدا و مردم را در یک طرف می گذارد و حاکم زورگو و بی مسؤلیت را در طرف دیگر.
همچنین در اموراستخدام و کنترول کارکنان و مسؤلین دولت به زمام داران و گردانندگان امور گوش زد می نمایند که آن ها را با آزمایش و براساس صلاحیت وشایستگی انتخاب کنند، نه بر اساس دوستی و ترجیح بی جهت و اشاره دارد که نباید چشمان زمام دار با خیانت مامورین شان متحد شوند، خیانت کاران را از وظیفه سبکدوش کرده و به عنوان خائن معرفی اش کنند تا با ننگ خیانت و اتهام نادرستی در جامعه انگشتنما و مشخص گردند و مایه ی عبرت دیگران شوند و هرگاه خیانت را ندیده بگیرند، مسئولیت آن به عهده ی خود زمام دار است و نمی توانند خود را تبرئه نمایند.
امام به زمام داران چنین نصیحت می کند که تمایلات و هوای نفس خویش را در مورد افراد و نزدیکان و دوستان خود کنترول کنند و اجازه ندهند مصالح مردم و مصالح دین خدا تحت الشعاع روابط و علاقه ی شخصی زمام داران قرار گیرند. باید انصاف و عدل معیار باشد، نه تمایل و منافع شخصی. امام از نزدیکان و دوستان استفاده جوی زمام داران به انگل های حواشی قدرت تعبیر می نمایند و خصوصیات شان را چنین بیان می کنند: هیچ یک از مردم برای والی پرخرج تر از هنگام رفاه و کم فایده تر در مشکلات و ناپسندتر در اجرای انصاف و مضرتر برای گرفتن امتیاز و ناسپاستر از همه در مقابل دریافتها و عذر ناپذیرتر در موارد نرسیدن به مطلوب و بیصبرتر در هنگام مصائب؛ از خواص و نزدیکان و حواشی والیان نیستند. راستی که چه واقعبینانه و دلسوزانه امام (ع) روحیه انگلهای اطراف مراکز قدرت را توصیف کرده است! اگر خود زمام داران صالح نباشند وجود چنین افرادی در اطراف آن ها امری عادی و معمولی است و زمام داران ناصالح فقط با کمک و مشورت با چنین عناصری می توانند ادامه یکار دهند واین ها به مگس های دور شیرینی می مانند. امام، چه خوب از حقوق مردم دفاع کرده و روحیه ی زورگوئی و امتیازطلبی و سوء استفاده ی حواشی زمام داران از قدرت را می شناسند و می شناساند و زمام داران را مسئول سوء استفاده ی آنان و وارث ننگ تخلفات آنان می دانند، و از آن ها می خواهد از دادن اقطاع که رویه ی معمول حکام است خودداری کنند و طمع و امید زایدالوصف انگلهای حکومت را ازحکومت، قطع و دور نمایند. امام از والی مصر می خواهد که این گونه افراد را در قلمرو حکومت راه ندهد و اگر هستند آن ها را دور کند و به جای آن ها افرادی با صفات نیکوی اسلامی و انسانی بگمارد. امام از والی مصر می خواهد که ارج و ارزش اشخاص را با توجه به حقیقت و واقعیت بشناسد. ارزش ها و امتیازهای واقعی را در نظر گیرد، خوب و بد را با یک چشم نگاه نکند، میان خوبان و بدان تفاوت قائل باشد و با این روش، خوبی ها را ترویج نموده و بدی ها و بدها را از خود و جامعه دور سازد، که اگر با صالح و ناصالح یکنواخت برخورد شود، خوبان دلسرد و بی رغبت می شوند و ناصالحان در ادامه ی عمل ناشایست تشویق می گردند.
امام در مورد حقوق محرومین جامعه که در حکومت های فاسد و ناحق معمولا قشر محروم فراموش شده اند و قشر مرفه همهجا مورد توجه و در نتیجه حقوق آن ها که در آسایش و نعمت اند محترم است و طبقه ی محروم و نیازمند، حقوق شان پایمال می شود، ساکت نمانده و به مالک می گویند: پس مبادا که سرمستی تو را از محرومین فارغ کند، زیرا که اگر تعداد کمی از آن ها را هم از نظر بیندازی یا بخش ناچیزی از حقوق شان را نپردازی به خاطر بخش عمده ی انجام وظیفه، جبران نمی شود و معذور نیستی. هرگز لحظه ای از آن ها غافل مباش و توجه ات را از آن ها سلب نکن و از آن ها روی بر مگردان و آن ها را تحقیر نکن.
به راستی که امام، چه خوب مردم را می شناسد و چه خوب به حالات و روحیات محرومان و نیازمندان توجه دارد و چه خوب از نقاط ضعف زمام داران آگاه است و می داند زمام داران از کجا گرفتار تبعیض و عدم انجام وظایف و مسؤلیت خویش می شوند و چگونه بخشی از مردم محروم می مانند و بخشی اضافه تر از حق شان دریافت می کنند.
خموش ای بلبل نالان چـرا آهت شـــــرر دارد